تبليغاتX
..... اینجا تابوت من است .....


..... اینجا تابوت من است .....

 

همیشه قهوه ی نبودنت تلخ است .

فالهای حافظم ، گنگ

وشعرهایم بی ریشه !

وقتی نیامده در خوابهایم ، می روی !

بر درهای آرزوهایم قفلی نشانده ام

بی کلید ، بی روزن

با دردهایم مسامحه میکنم

با انتظارت کنار می آیم 

و با تو !

تو که آرزوی دیرینه ی لحظه های منی ،

خواهم زیست

خواهم مرد .

آنقدر که در تو حلول کنم  .

                                                  مهم نیست !

 

88/10/13| | ||

 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت به فنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم  السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .

ابروانش مثل دو بال پرستو در هم است

این که میآید چرا اینقدر ابرو در هم است ؟

می وزد بر خاک تشنه مهربان و خشمگین

چشمهایش دسته ای از شیر و آهو در هم است

باد مویش می برد یا گیسوانش باد را  ؟

اینقدر گیسو و باد و باد و گیسو در هم است

چند نقطه .. ناگهان باران تیر و چشم آآآآآآآه

مرد سر آورده پایین تیر و زانو در هم است

...........................................................

تیر در بین دو ابروش به هم برگشته

آنکه ابروش چنان تیر دو  دم بر گشته

 بسکه موزون و طراز است ، به چشمم انگار

پیش بالاش بلندای علم بر گشته

چقدر تیر که تا سینه ی او آمده و

دختری خورده به عباس قسم ، برگشته

ردپایش طرف آب چرا اینگونه ست ؟

یک قدم رفته به پیش و دو قدم برگشته

خوب دقت کن از طرز قدمها پیداست

که به کرات سرش سمت حرم برگشته .

..........................................................

وعده ا ی داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده ای

به سجود آمده ای یا که عمودت زده اند

یا خجالت زده ای وه که چه زیبا شده ای

...........................................................

 

السلام علیک یا قمر بنی هاشم

 

88/10/02| | | |

 

اینجا همیشه روزهایم

رنگ غروب نیامدنت را

طلوع میشود ،

و من آواز هزار ساله ی رفتن تو را

در آنسوی وداع با لحظه های سرد نبودنت  

گریه میکنم  .

ببین بانو !

چه مومنانه شهید میشوم .

در من ایثاری از تبلور یادت به بار مینشیند ،

و من در تمام تو هبوط میکنم .

اینک خاطره هایند ،

که صادقانه بر مزارم مویه میکنند .

اینجا هوا ،

هوای مردگی ست !

بانو ،

بلند شو و برو !

                                             مهم نیست !

 

88/09/22| | ||

 

به ديدارم بيا هر شب،در اين تنهایی تنهاوتاريك خدا مانند

دلم تنگ است

بيا اى روشن،روشنتر از لبخند

شبم را روز كن،در زير سرپوش سياهيها

دلم تنگ است

بيا بنگر چه غمگين و غريبانه

دراين ايوان سر پوشيده،وين تالاب مالامال

دﻠﻰ خوش كرده ام با اين پرستوها وماهيها

واين نيلوفرآﺑﻰ واين تالاب مهتاﺑﻰ

بيا،اى همگناه من دراين برزخ

بهشتم نيز وهم دوزخ

به ديدارم بيا اى همگناه ،اىمهربان بامن

كه اينان زودﻤﻰ پوشند

رو،در خوابهاى ﺑﻰ گناهيها

ومن می مانم و بيداد وﺑﻰ خواﺑﻰ

شب افتاده است و من تنها وتاريكم

ودر ايوان و در تالاب من،ديريست در خوابند

پرستوها و ماهيها و آن نيلوفرآﺑﻰ

بيا اى مهربان من!

بيا اى ياد مهتاﺑﻰ

88/09/09| | ||

 

دلم دیگر ازین شبها گریزان گشته از یادت

بگو ای ماه من

در شام تار کیستی امشب چنین زیبا

که در این بی کسی از خود گریزانم

تمام روزهایم را

 

دلم می خواندت با شور

ای آوای هر شعرم

طنین گرم یک اندیشه ای با من

و من از خود گریزانم

دلم دیگر ازین شبها گریزانست

ای همخانه با هجرت

بگو ای ماه من

در شام تار کیستی

هر شب چنین زیبا

                               مهم نیست !

88/08/10| | ||

 

 خط میخورند آیینه ترین روزهای با تو بودنم

و من در گنگ ترین جای این شعر ایستاده ام

هنوز باز است پلکهای پنجره

و امتداد جاده ای که برای جدایی ما بی تاب بود

چقدر با روزهای بی تو غریبم

بانوی نامهربان دلم !

 

 

88/08/02| | | |


از من نپرس من با توام يا نه 

هر پاسخی كه شكل گفتن نيست

 

اين لرزشی كه توی پاهامه                   

بايد بفهمی از خود من نيست


بايد منو باور كنی تا من                       

از انعكاس كوچه بيرون شم

 

از رفت و آمد های تو در تو                     

چيزی نمونده تا که مجنون شم


كابوستو می بينم و هر شب                

تا انتهای عشق تو می رم

 

تو  گیر و دار لحظه آخر                         

می ميرم و دستاتو می گيرم


بازم رسيديم روبروی هم                      

همسايه شد چشمای تو با من

 

نزديكتم ، چشماتو باور كن                   

طاقت نميارم ، بيا تا من


يا آخرين بغض منو بشكن                     

تا جمله عشق تو پيداشه

 

يا بشكن اين خواب پريشونو                  

تا قفل تو از رو دلم واشه.

88/07/27| | ||

 

دلم گرفت بانو !!

 

مثل آسمان شبهای بی ستاره ،

 

مثل چشمهای بارانی ِ مهتاب ،

 

مثل آسمان امشب این شعر ،

 

مثل امشبی که غمناک است و باران ریز .

 

هوای نم زده ی کوچه یی  بی عابر

 

ساز شب پره ای را به تصنیف مرگ کوک می کند .

 

بوی سادگی از دیوارهای کاهگلی ِ ذهنم

 

مشام مرا پر میکند

 

و

 

 باز هم تردید تو

 

بانو

 

تبر به ریشه ی فرسودگی ام میزند .

 

بانوی من

 

بیا

همین

امشب

 

که ابرها برای تو آسمان را تطهیر میکنند

 

از اجابت این همه فاصله

 

هبوط کن .

 

من با چشمهای باز میخوابم

 

تا ببینم تمام مرا به رویاهای خوش چگونه کوک میزنی ،

 

از نبودنهای ناگزیر ،

 

از خلسه های بی سرانجامی ،

 

ببین بانو !!

 

آسمان روشن میشود

 

چشمهام سنگینی ِ پلکها را خوب بلد است  

 

آسمان هم

 

تطهیر ِ

 

تطهیر ِ 

 

تطهیر

 

وقت نازل شدن توست

 

با همین شعر

 

در چشمهای من .

 

بیا تا بگویمت

 

این جام تب زده ی لب به لب دروغ

 

تفسیر غصه و اندوه تو نبود 

 

آری

 

نزول کن

 

ب

ا

ن

و

ی

 

م

ن

!

88/07/19| | ||

 

دلم عقیم لحظه های از تو گفتن است ،

 ثانیه ها در گذار خوبی نیستن .

 تلخی این سخت جانی را به خود امید نداشتم

 من

کنار این برکه ی نم زده

 تنها نشسته

 خیال میکنم

 ماهی هست و ستاره ای و شب روشنی

و خوب میبینم که

وقتی نیستی

همه چیز به ظلمات بی انتهای درد

ختم مثل میشود

 حتی ....

 من جنون زده از نبودنت بی تن میشوم 

 و هزار باره این کبود بد رنگ را

 با تو قسمت نمیکنم

 اینجا در نبودنت چه عزایی به پاست

 دل ِ بی سر و تن  تشییع میکنم

 غریبانه

 آه ای تنهای بی مرحم

 بر مزار خویش بمان که مویه بر تن بی سر

 کسی نمیکند

  وقتی

 نباشی

بانو

هیچ

کس

ن

ی

س

ت .

                                   مهم نیست !            
88/07/12| | ||

 

سطرهایم درد میکنند

و کلماتم سوت میکشند

چیزی درونم را میخراشد

با دردی بی نام میسوزم و با شعرهایم مسامحه دارم

با حجمی شگرف از دلمردگی

هر روز نبودنت را به دار میکشم

گاهی حجم نبودنت

مثل تنگی نفس سنگین است و نمی آیی

می ایستم

اما شوک نمی شوی

و هیچ کس همراه ضربانم نمی شود

و من می مانم و

حسرتی که به اندازه ی امتداد همه ی روزهای نبودنت طولانیست

مر از کجای این دفتر میخوانی ؟

از کدام سطر نا نوشته

که

هر لحظه روزمره گی دوری را تا درون میسوزم

و نیستی

بانوی مهربانم ،

تولد چند سالگی ات مبارک !

                                         مهم نیست !

88/07/08| | ||


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست